|
|
نوشته شده در جمعه 17 شهريور 1391
بازدید : 554
نویسنده : اصغر بویه
|
|
قلبی شکسته و نا امید و خسته داشتم از آن قلب یه ویرانه باقی مانده بود کسی وارد آن نمیشد و قلبش را به آن ویرانه هدیه نمیداد دیگر هیچ احساسی از عشق در آن قلب شکسته نبود و دیگر هیچ کس امیدی به عاشق شدن آن قلب نداشت آن قلب سرخ ، آن ویرانه دیگر نه همدمی داشت ونه همدلی، نه هم صدایی داشت ، نه هم زبانی!
تو آمدی افتخار دادی که به قلب من بیایی!آمدی افتخار دادی که قلب مهربانت را به قلب شکسته من هدیه دهی ، آمدی وبا مهر و محبت خودت مرا دگر گون کردی وبا آن محبت و مهر خودت مرا خوشحال کردی با آمدنت تمام امید ها و آرزو هایم زنده شد و دوباره آهنگ دلنشین مهر در قلبم نواخته شد و قناری پر شکسته دلم دوباره در آسمون آبی قلبم به پرواز در آمد . عزیزم اینکه مرا از آن سیلاب غم و ناامیدی نجات دادی بیشتر از هر محبتی تو را دوست دارم بیشتر از کلام مقدس دوست داشتن و بیشتر از هر آرزویی تو را دوست میدارم تا آخرین لحظه ی زندگی ام به تو وفادار خواهم بود و قدر تو را خواهم دانست به تو که تنها امیدهایم را زنده کردی افتخار میکنم و با صداقت و یکدلی میگویم که خیلی * دوستت دارم * آری اینبار خیلی بیشتر از همیشه * دوستت دارم * عزیزم....
آری دوستت دارم برای تو کم است بدان که خیلی خیلی * دوستتدارم * ا آمدنت رویاهایم که حتی تصور آن در خواب نیز دشوار بود به حقیقت بدل شدند و منی که تنها در جاده های خسته و خالیهیچ امیدی برای رسیدن به پایانجاده نداشتم به مقصدم که همان قلب تو بود **** رسیدم ****
:: موضوعات مرتبط:
دل نوشته ,
,
:: برچسبها:
دل نوشته ,
نوشته شده در پنج شنبه 16 شهريور 1391
بازدید : 1641
نویسنده : اصغر بویه
|
|
منبع:وب مريم
تو دلت يه جاي ديگه اينو چشمات داره ميگه
ولي من ديگه ميدوونم كه توكفشت پره ريگه
منو و تو چه ساده بوديم كه بهم دل داده بوديم
پاي اين عشق خيالي بدجوري افتاده بوديم
تو برو سراغ عشقي كه تا نفهمه تو كي هستي
پاي عشق تو بميره و نفهمه خالي بستي
منو و تو چه ساده بوديم كه بهم دل داده بوديم
پاي اين عشق خيالي بدجوري افتاده بوديم
:: موضوعات مرتبط:
تنهايي! ,
دل نوشته ,
داستان هاي عاشقانه ,
حرفاي عاشقونه ,
,
:: برچسبها:
دل نوشته ,
تنهايي ,
نفس های خسته ,
,
,
نوشته شده در پنج شنبه 16 شهريور 1391
بازدید : 1011
نویسنده : اصغر بویه
|
|
منبع:وب مريم
دختري بود نابينا
که از خودش تنفر داشت
که از تمام دنيا تنفر داشت
و فقط يکنفر را دوست داشت
دلداده اش را
و با او چنين گفته بود
« اگر روزي قادر به ديدن باشم
حتي اگر فقط براي يک لحظه بتوانم دنيا را ببينم
عروس **** گاه تو خواهم شد »
***
و چنين شد که آمد آن روزي
که يک نفر پيدا شد
که حاضر شود چشمهاي خودش را به دختر نابينا بدهد
و دختر آسمان را ديد و زمين را
رودخانه ها و درختها را
آدميان و پرنده ها را
و نفرت از روانش رخت بر بست
***
دلداده به ديدنش آمد
و ياد آورد وعده ديرينش شد:
« بيا و با من عروسي کن
ببين که سالهاي سال منتظرت مانده ام »
***
دختر برخود بلرزيد
و به زمزمه با خود گفت :
« اين چه بخت شومي است که مرا رها نمي کند ؟ »
دلداده اش هم نابينا بود
و دختر قاطعانه جواب داد:
قادر به همسري با او نيست
***
دلداده رو به ديگر سو کرد
که دختر اشکهايش را نبيند
و در حالي که از او دور مي شد گفت
« پس به من قول بده که مواظب چشمانم باشي »
******************
:: موضوعات مرتبط:
تنهايي! ,
دل نوشته ,
داستان هاي عاشقانه ,
حرفاي عاشقونه ,
,
:: برچسبها:
دل نوشته ,
تنهايي ,
نفس های خسته ,
,
,
نوشته شده در پنج شنبه 16 شهريور 1391
بازدید : 722
نویسنده : اصغر بویه
|
|
نوشته شده در پنج شنبه 16 شهريور 1386
بازدید : 813
نویسنده : اصغر بویه
|
|
برای شاد بودن بدنیال بهانه ای بودم
سالهاست شادی را در اعماق تاریک دلم دفن کرده ام
لیک این بار می خواهم
نوری را که تابیده با تمام وجودم جذب کرده و به روشنی برسم
شاید این بار قرعه به نامم افتاد تا شاد بودن را تجربه کنم
پس نمی خواهم تنها امید زندگی مرا از دست دهم
پیش به سوی زندگی تازه....
:: موضوعات مرتبط:
دل نوشته ,
حرفاي عاشقونه ,
,
:: برچسبها:
دل نوشته ,
تنهايي ,
نوشته شده در پنج شنبه 16 شهريور 1386
بازدید : 749
نویسنده : اصغر بویه
|
|
منبع:وب مريم
تو همونی که تو خنده هام شریکی
توی درد و غصه ها واسم طبیبی
تو همون رویای پاکی که توی شبهای من بود
که توی شبهای من بود
**********
از خدا میخوام همیشه که کنار تو بمونم
شمع باش پروانه میشم تا کنار تو بسوز
وقتی چشمات گریه میکرد ارزوم بود که بمیرم
کاش بودم کنارت ای گل تا که دستات رو بگی...
:: موضوعات مرتبط:
دل نوشته ,
حرفاي عاشقونه ,
,
:: برچسبها:
دل نوشته ,
تنهايي ,
نوشته شده در پنج شنبه 16 شهريور 1391
بازدید : 758
نویسنده : اصغر بویه
|
|
منبع:وب مريم
خدايا، تو را مي خوانيم
وقتي قلبهايمان كوچكتر از غصههايمان ميشود
وقتي نميتوانيم اشكهايمان را پشت پلكهايمان مخفي كنيم
و بغضهايمان پشت سرهم ميشكند
وقتي احساس ميكنيم
بدبختيها بيشتر از سهمماناست
و رنجها بيشتر از صبرمان؛
وقتي اميدها ته ميكشد
و انتظارها به سر نميرسد
وقتي طاقتمان تمام ميشود
و تحملمان هيچ ...
آن وقت است كه مطمئنيم به تو احتياج داريم
و مطمئنيم كه تو
فقط تويي كه كمكمان ميكني ...
آن وقت است كه تو راصدا ميكنيم
و تو را ميخوانيم
آن وقت است كه تو راآه ميكشيم
تو را گريه ميكنيم
و تو را نفس ميكشيم
وقتي تو جواب ميدهي،
دانهدانه اشكهايمان را پاك ميكني
و يكي يكي غصهها را از دلمان برميداري
گره تكتك بغضهايمان را باز ميكني
و دل شكستهمان را بند ميزني
سنگيني ها را برميداري
و جايش سبكي ميگذاري و راحتي؛
بيشتر از تلاشمان خوشبختي ميدهي
و بيشتر از حجم لبهايمان، لبخند
خوابهايمان را تعبير ميكني
و دعاهايمان را مستجاب
آرزوهايمان را برآورده مي کني؛
قهرها را آشتي ميدهي
و سختها را آسان
تلخها را شيرين ميكني
و دردها را درمان
نااميدي ها، همه اميد ميشود
و سياهيها سفيد سفيد ...
خداوندا !
تنها تو را صدا ميکنيم
و فقط تو را مي خوانيم
:: موضوعات مرتبط:
تنهايي! ,
دل نوشته ,
,
:: برچسبها:
تنهايي ,
حرفاي عاشقونه ,
دل نوشته ,
نوشته شده در پنج شنبه 16 شهريور 1386
بازدید : 778
نویسنده : اصغر بویه
|
|
منبع:وب مريم
وقتی بارون نگاهت رو به نگاهم ریختی دلم زنده شد
وقتی با دلت قدم به دلم گذاشتی زلزله ی شدیدی رو توی قلبم حس کردم
وقتی اومدی تموم تنهاییهام رو با خودت بردی
از همون اول میدونستم اومدی که توی قلبم بمونی برای همیشه
پس ای نازنین!
ای تنها مونس!
ای عشق:
بمون تا بمونم
:: موضوعات مرتبط:
دل نوشته ,
حرفاي عاشقونه ,
,
:: برچسبها:
دل نوشته ,
نوشته شده در پنج شنبه 16 شهريور 1391
بازدید : 692
نویسنده : اصغر بویه
|
|
منبع:وب مريم
چه زيبا! گفتم دوستت دارم !
چه صادقانه پذيرفتي!
چه فريبنده ! آغوشم برايت باز شد !
چه ابلهانه! با تو خوش بودم!
چه کودکانه ! همه چيزم شدي!
چه زود ! به خاطره يک کلمه
مرا ترک کردي !
چه ناجوانمردانه ! نيازمندت شدم !
چه حقيرانه! واژه غريبه خداحافظي
به من آمد!
چه بيرحمانه! من سوختم
عشق يعني پاکي و صدق وصفا
خود شناسي حق شناسي از وفا
عشق يعني دور بودن از خطا
بنده بودن خلوت دل با خدا
عشق يعني نفس را گردن زدن
پاک و طاهر گشتن روح و بدن
ع شق يعني صيقل زنگار دلديدن
اسرار غيب در جام دل
عشق با غرور زيباست
ولي اگر عشق را به قيمت فرو ريختن
ديوار غرور گدايي کني.. .
آن وقت است که
ديگر عشق نيست صدق ه است
:: موضوعات مرتبط:
دل نوشته ,
حرفاي عاشقونه ,
,
:: برچسبها:
دل نوشته ,
نوشته شده در پنج شنبه 16 شهريور 1391
بازدید : 681
نویسنده : اصغر بویه
|
|
حافظ کنار عکس تو من باز نیت میکن م
انگار حافظ با من و من با تو صحبت میکنم
وقت قرار ما گذشت و تو نمی دانم چرا
دارم به این بد قولیت دیریست عادت میکنم
چه ارتباط ساده ای بین من وتقدیر هست
تقدیر و ویران میکند من هم مرمت می کنم
در اشتباهی نازنین تو فکر کردی این چنین
من دارم از چشمان زیبایت شکایت می کنم
نه مهربان من بدان بی لطف چشم عاشقت
هر جای دنیا که روم احساس غربت می کنم
بر روی باغ شانه ات هر وقت اندوهی نشست
در حمل بار غصه ات با شوق شرکت میکنم
یک شادی کوچک اگر از رویبام دل گذشت
هر چند اندک باشد آن را با تو قسمت میکنم
خسته شدی از شعر من زیبا اگر بد شد ببخش
دلتنگ و عاشق هستم اما رفع زحمت میکنم
:: موضوعات مرتبط:
دل نوشته ,
,
:: برچسبها:
دل نوشته ,
نوشته شده در پنج شنبه 16 شهريور 1391
بازدید : 3088
نویسنده : اصغر بویه
|
|
گه تو از پیشم بری سر به بیابون می ذارم
هر چی گل شقایقه رو خاک مجنون می ذارم
اگه تو از پیشم بری من خودم و گم می کنم
به عمر تو رو شرمنده حرفای مردم می کنم
اگه تو از پیشم بری دل روبه دریا می زنم
غرور خورشید و با برف آرزوها می شکنم
اگه تو از پیشم بری کار من آوارگیه
خلاصه شو واست بگم که آخر زندگیه
اگه بری شکایت تو رو به دریا میکنم
شقایقای عالم و من بی تو رسوا میکنم
اگه تو از پیشم بری زندگیخاکستریه
فرداش یکی خبر می ده دلت پیش دیگریه
اگه تو از پیشم بری شمع دونیا دق میکنن
شکایت چشم تو رو به مررغ عاشق میکنن
اگه بری پرستوها از زندگیشون سیر میشن
آهوا توی دام صیادای پیر اسیر می شن
اگه بری دریا پر از اشک و نیاز ماهیاس
شبای شهرمون مثه چشمای عاشقت سیاس
اگه بری یه شب تو خواب دریا رو آتیش می زنم
نردبون آسمون و با هر چی نوره می شکنم
اگه بری پروانه ها شمعا روخاموشن میکنن
قنریای قفسی دل و فراموش میکنن
اگه بری پلک گلا از غم عشق تو تره
یکی مثه من دلش از چشمایتو بی خبره
اگه تو از پیشم بری پنجرمون بسته میشه
یه دل با صد تا آرزو از زندگی خسته میشه
اگه بری مجنون دیگه از من و تو نمیگذره
نرو بذار ببینمت باز از کنار پنجره
اگه بری من می مونم با بازی های سرنوشت
که من رو تو دوزخ گذاشت ترو فرستاد به بهشت
اگه بری به آسمون شب شکایت میکنم
یه شب می شینم با خدا تا صبح خلوت میکنم
اگه بری پرنده ها بر نمی گردن به لونه
بی تو کدوم پرنده ای راه خودش رو می دونه
اگه تو از پشم بری تو ابرا غوغا میکنم
برای مردن گلا بهونه پیدا میکنم
اگه تو از پیشم بری یاسا ترک بر میدارن
شبنما رو گل رز مگه حتی طاقت میارن
اگه بری مردم منو به هم دیگه نشون می دن
می پرسن از همدیگه که چی راجع من شنیدن
اگه بری همه میگن عشق منو تو هوسه
بمون با هم نشون بدیم که عشق ما مقدسه
اگه بری می لرزه فرهاد وستون بیستون
به خاطر اونم شده تو تا ابد پیشم بمون
اگه بری می گن دیدی این آخر و عاقبت ش
ما هیچ کدوم و نمی خوایم نه رنج و ئنه محبتش
اگه بری نمی دونن شاید واست خوشبختیه
نمی دونن لذتت بعضی خوشیا تو سختیه
اگر چه وقتی تو بری دیگه من و نمی بینی
اگه بخوای هم می باید تا فصل محشر بشینی
اما تورو جوون خودت که از همه عزیزتری
با یک نگاهت منو تا اوون ور دنیا می بری
اگه میشه بری یه جا به آرزوهات برسی
یا که دور از چشمای من قلبتو دادی به کسی
برو منم با ید تو زندگی روسر میکنم
گاهی به اشتیاق تو قلبم و پر پر میکنم
عیدا که شد عشق تو رو توقلب هفت سین می چینم
با اینکه رفتی باز تو رو کنارهفت سین می بینم
غصه نخور دنیای ما سمبل بی وفاییه
هر چی من و تو می کشیم تقصیر آشناییه
راستی اگه بخوای بری این جوری طاقت می یارم
خودم باید دست تو رو دست غربت بذارم
اگه بری دنبال تو میام تا اوج آسمون
اون وقت می بینم همه رو پس تو نرو پیشم بمون
دلت می خواد اگه یه روز بدون من می رفتی یه جا
دنبال مهربونیات آواره شم تو کوچه ها
اگه بری یه وقت می ای میبینی مریم نداری
اون وقت باید دسته گل و رو خاک مریم بذاری
اگه بری بیدای مجنون و پریشون می کنم
سقف دل و بر سر آرزوها ویرون میکنم
اگه بری اینجا یه دل بمون که صاحب اون مریمه
اگه بری دعای من بازم می یاد پشت سرت
من به فدای تو و عشق توو فکر سفرت
:: موضوعات مرتبط:
دل نوشته ,
,
:: برچسبها:
دل نوشته ,
|
|
|