پیغام مدیر :
با سلام خدمت شما بازديدكننده گرامي ، خوش آمدید به سایت من . لطفا براي هرچه بهتر شدن مطالب اين وب سایت ، ما را از نظرات و پيشنهادات خود آگاه سازيد و به ما را در بهتر شدن كيفيت مطالب ياري کنید.
بازدید : 590
نویسنده : اصغر بویه
براي دانلود لينك زير را كليك كنيد! http://s3.picofile.com/file/7476310000/Taknimbuzz_Room_Bot_For_Mobile.jar.html



دل نوشته هاي من
نوشته شده در
بازدید : 709
نویسنده : اصغر بویه
صبر کن سهراب گفته بودی قایقی خواهم ساخت قایقت جا دارد؟ من هم از همهمه اهل زمین دلگیرم... سراپا اگر زرد پژمرده ایم ولی دل به پاییز نسپرده ایم چو گلدان خالی ، لب پنجره پر از خاطرات ترک خورده ایم اگر داغ دل بود ، ما دیده ایم اگر خون دل بود ، ما خورده ایم اگر دل دلیل است ، آورده ایم اگر داغ شرط است ، ما برده ایم... ما نه آنیم که در بازی تکراری این چرخ و فلک هر که از دیدیمان رفت زخاطر ببریم یا که چون فصل خزان آمد و گل رفت به خواب دل به عشق دگری داده زآنجا بپریم وسعت دیده ی ما خاک قدمهای تو بود خاک زیر قدمت را به دو دنیا ندهیم....



دل نوشته هاي من
نوشته شده در
بازدید : 284
نویسنده : اصغر بویه
تنها بودن قدرت میخواهد. و این قدرت را کسی به من داد. که روزی میگفت تنهایت نمیگذارم.. هر سال یک روزش فقط روز پدر بود اما همان یک روز هم، او کارگر بود هی حرف پشت حرف، نه، باید عمل کرد اما مگر دردش فقط درد کمر بود گلناز، دَرسَت را بخوان دکتر شوی بعد بابا بیاید پیش تو، عمری اگر بود گلناز، دختربچه ی نازیست اما بابا دلش می خواست گلنازش پسربود بیچاره این گلناز، خانم دکتری که نه ماه از هرسال بابایش سفر بود آن روز با سیمان و نان از کار برگشت روزی که در تقویم ها روز پدر بود...



دل نوشته هاي من
نوشته شده در
بازدید : 386
نویسنده : اصغر بویه
چـقــدر سـخـت اسـت که لبـــریــز باشـی از گفتــن ولــی ... در هـیــچ ســـویـت مـحــرمـی نبـــاشــد ... !!! از دهلیزهای دل من که می گذری آهسته بگذر و حتی به اندازه یک درنگ دم بر نیاور از خم کوچه ی شبانه ی یادم که می گذری چیزی نگو قاصدک ها نگرانند نسیم سخن چین است ... از وقتی نیستی... خدا می داند چقدر آب به صورتم پاشیدم لعنتی... این کابوس آنقدر واقعی است که از خواب بیدار نمی شوم..



دل نوشته هاي من
نوشته شده در
بازدید : 345
نویسنده : اصغر بویه
چقدر سخت است همرنگ جماعت شدن .... وقتی جماعت خودش هزار رنگ است .... یادت باشـــــــــد دلت که شکست، سرت را بالا بگیری ..! تلافی نکن ، فریاد نزن ، شرمگین نباش. حواست باشد ؛ دل شکسته، گوشه هایش تیز است.. مبادا که دل و دست آدمی را که روزی دلدارت بود زخمی کنی ، مبادا که فراموش کنی روزی شادیش، آرزویت بود… صبور باش و ساکت. بغضت را پنهان کن، رنجت را پنهان تر ... اينجا آسمان ابريست ، آنجا را نميدانم اينجا شده پاييز ، آنجا را نميدانم اينجا همه اش رنج است ، آنجا را نميدانم اينجا دلي تنگ است ، آنجا را نميدانم...



دل نوشته هاي من
نوشته شده در
بازدید : 352
نویسنده : اصغر بویه
حوصله خواندن ندارم حوصله نوشتن هم ندارم این همه دلتنگی نه با خواندن کم میشود نه با نوشتن دلم سنگ صبور میخواهد... خیلی سخته به خاطر کسی که دوستش داری همه چیزو از سر راهت خط بزنی و بعد بفهمی خودت تو لیستی بودی که اون به خاطر یکی دیگه خطت زد... چه زود فراموش شدم... چه زود فراموش شدم آن زمان كه نگاهم از نگاهت دور شد .... چه زود از یاد تو رفتم آنگاه كه دستانم از دستان تو رها شد.... مقصد من در این راه عاشقی بیراهه بود این همه انتظار و دلتنگی بیهوده بود ! با اینكه دلتنگ هستم اما چاره ای جز تحملش ندارم ،خیلی خسته ام ، راهی جز تنها ماندن ندارم !



دل نوشته هاي من
نوشته شده در
بازدید : 345
نویسنده : اصغر بویه
مـَن ... بـا تـمـام ِ ڪــنار او بـوבن هـایـت ڪـنـار می آیـَم . . مَـحـض ِ رضـاے خــבآ حَـבاقّـل دَسـت از سَـر خـوابــ هــآیمبـرבار... سخته بخوای همه ی دردهاتو توی چند تا جمله خلاصه کنی همه ی دردهاتو شکل حرف دربیاری,حرفا رو شکل کلمه... کلمه پیدا کردن برای گفتن بغضت سخته... زندونی کردن این همه فکر توی چاردیواری مغزت سخته مجبورم بنویسم...این جا یه جاییه... برای دفن کردن حرفام,دردام,بغضم... فقط به خاطر اینکه خفه نشم... من بازم دلم گرفته.... پلنگ سنگی دروازه‌ های بسته شهرم مگو آزاد خواهی شد که من زندانی دهرم تفاوت‌ های ما بیش از شباهت هاست باور کن تو تلخی شراب کهنه ای من تلخی زهرم مرا ای ماهی عاشق رها کن فکر کن من هم یکی از سنگ های کوچک افتاده در نهرم کسی را که برنجاند تو را هرگز نمی بخشم تو با من آشتی کردی ولی من با خودم قهرم تو آهوی رهای دشت های سبزی اما من پلنگ سنگی دروازه‌های بسته شهرم....



دل نوشته هاي من
نوشته شده در
بازدید : 335
نویسنده : اصغر بویه
دیگر احتیاط لازم نیست , شکستنی ها شکست!!! هر جور مایلید حمل کنید... تو روزگار رفته ببین چی سهم ما شد از عاشقی تباهی از زندگی مصیبت از دوستی شکست و از سادگی خیانت.... تردیدی نیست تو رفته ای و دیگر باز نمی گردی حالا دیگر تنهایی ام حرمت دارد به حرمت آن هم که شده پشت سرت را نگاه نکن....



روزگار نامرد...
نوشته شده در
بازدید : 394
نویسنده : اصغر بویه
در این بازار نامردی به دنبال چه میگردی؟ نمی یابی نشان هرگز تو از عشق و جوانمردی برو بگذر از این بازار از این مستی و طنازی اگرچون کوه هم باشی در این دنیا تو می بازی



آسمان بارانی
نوشته شده در
بازدید : 374
نویسنده : اصغر بویه
ا ز فکر من بگذر خیالت تخت باشد من می تواند بی تو هم خوشبخت باشد این من که با هر ضربه ایاز پا در آمد تصمیم دارد بعد از این سرسخت باشد تصمیم دارد با خودش ،با کم بسازد تصمیم دارد هم بسوزد ، هم بسازد



💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران