نوشته شده در جمعه 21 تیر 1392
بازدید : 1571
نویسنده : asghar700
|
|
دلـــــم برای تــو کــه نه
ولـی َبرای روزهــای باهم بودنمـان تَنـگ شده
برای تــو که نه ،
ولی برای " مواظِب خودت باش" شنیدن تَنـگ شده
برای تـــو که نه ،
ولی برای نگاهی که تا پیچ سَرکوچه تعقیب ام میکرد تَنـگ شده
برای تـــو که نه ،
ولی برای دلی که نگرانم میشد تَنـگ شده
راستش ! برای اینها که نه
برای خودت ... دلَم خیــلی تَنـگشده...
نوشته شده در جمعه 21 تیر 1392
بازدید : 1206
نویسنده : asghar700
|
|
عشق یعنی؟
وقتی ازت پرسیدن چه نسبتی با آقا داری؟
سرت رو بالا بگیری و شجاعانه بگی...:
عشقمه
میفهمی...؟
نوشته شده در چهارشنبه 18 اردیبهشت 1392
بازدید : 1025
نویسنده : asghar700
|
|
یه روزی یه جایی یه دل شکوندم
یکی عاشقم شد باهاش نموندم
چه آسون چه راحت ازش گذشتم
دلم رو به قلبی دیگه سپردم...!
نوشته شده در چهارشنبه 18 اردیبهشت 1392
بازدید : 1120
نویسنده : asghar700
|
|
حس میکنم دیگه دوستم نداری
حس میکنم زیاده وجودم
چرا به این زودی ازم بریدی
من که گل سر سبد تو بودم
حس میکنم تو این روزا نمی خوای
یه لحظه هم حتی من و ببینی
کاش میدونستم عشق دیروز من
فردا که شد تو با کی هم نشینی
دوستم نداری میدونم دوستم نداری
اما تو چشمات مبینم که بیقراری
خدا کنه که برگردی تو پیشم
بدون تو من دیونه میشم
دوست ندارم حضور من کنارت
باعث دل خستگیه تو باشه
شاید سفر رفتن من یه فصلتازه ای از زندگی تو باشه
حس میکنم باید از اینجا برم
جایی که هیچکی راهشو بلد نیست
باید برم که قدرمو بدونی
یه مدتی تنها بمونی بد نیست
حس میکنم دیگه دوستم نداری
حس میکنم زیادی وجودم..!
نوشته شده در سهشنبه 19 دی 1391
بازدید : 1702
نویسنده : asghar700
|
|
تویی درد من و درمانم از تو / سرآغازم ز تو ، پایانم از تو
چنین که می دوی در رگ رگ من / جدا کی می کند هجرانم از تو ؟
خدا دیگر کجا رفته ؟ نمیدانم مرا آیا گناهی هست ؟ / که شاید هم به جرم آن ، غریبی و جدایی هست
.
نوشته شده در سهشنبه 19 دی 1391
بازدید : 1712
نویسنده : asghar700
|
|
حالا بدان تو که رفتی در حسرت بازگشت / یک آسمان اشک آن شب در کوچه پاشیده بودم
هرگز پشیمان نگشتم از انتخاب تو هرگز / رفتی که شاید بدانم بیهوده رنجیده بودم
.
نوشته شده در سهشنبه 19 دی 1391
بازدید : 1861
نویسنده : asghar700
|
|
خودش اول نگاهم کرد خدایا / به صد خواهش صدایم کرد خدایا
گناه این جدایی گردن اوست / که او آخر رهایم کرد خدایا..
.
نوشته شده در سهشنبه 19 دی 1391
بازدید : 2426
نویسنده : asghar700
|
|
گه به زور روزگار
از زندگیت برم کنار
میرم تا ثابت بکنم
عاشقتم دیوونه وار
تو گریه های زار و زار
سپردمت به روزگار
این از خودم گذشتن رو
پای خاطر خواهیم بذار
خیال نکن که خواستمت
این اونه که میخواستمت به قبله محمد
اینه که حرف راستمه
میخوای واست - همین وسط
داد بزنم - با تار زلفات
دلم رو دار بزنم
پیش همه خلق خدا
زار بزنم - گریه کن وم
سر توی دیوار بزنم
بعد یه عمر آزرگار
یه عاشقی تو روزگار
از غشق تونست که بگذره
بدون باختن تو قمار....
نوشته شده در سهشنبه 19 دی 1391
بازدید : 2274
نویسنده : asghar700
|
|
از عشق مکن شکوه که جای گله ای نیست
بگذار بسوزد دل من مسئله ای نیست
من سوخته ام در تب ، آنقدرکه امروز
بین من و خورشید دگر فاصله ای نیست
غم دیده ترین عابر این خاک منم من
جز بارش خون چشم مرا مشغله ای نیست
در خانه ام آواز سکوت است ، خدایا
مانند کویری که در آن قافله ای نیست
می خواستم از درد بگوییم ولی افسوس
در دسترس هیچکسی حوصله ای نیست
شرمنده ام از روی شما بد غزلی شد
هرچند از این ذهن پریشان گله ای نیس....
نوشته شده در سهشنبه 19 دی 1391
بازدید : 1983
نویسنده : asghar700
|
|
رفتی و ندیدی که چه محشر کردم
با اشک تمام کوچه را تر کردم
دیشب که سکوت خانه دق مرگم کرد
وابستگی ام را به تو باور کردم. .