|
|
|
نوشته شده در دوشنبه 04 دی 1391
بازدید : 1001
نویسنده : اصغر بویه
|
|
من که تسبیح نبودم تومراچرخاندی
مشت برمهره ی تنهایی من پیچاندی
مهردستان تودنبال دعایی می گشت
بارهادورزدی،مهرمراگرداندی
ذکرهاگفتی وبرگفته خودخندیدی
برلبت نام خدابود،خداشاهدماست
برلبت نام خدابودومرارقصاندی
دست ویران گرتوعادت چرخیدن داشت
عادتت رابه غلط چرخه ایمان خواندی
قلب صدپاره من مهره صددانه نبودتوولی گشتی واین گمشده رالرزاندی
جمع کن رشته ایمان دلم پاره شده ست
من که تسبیح نبودم تومراچرخاندی..
نوشته شده در پنجشنبه 30 آذر 1391
بازدید : 995
نویسنده : اصغر بویه
|
|
سيد على حسینی خامنهاى فرزند مرحوم حجتالاسلام و المسلمين حاج سيد جواد حسينى خامنهاى، در فروردین ماه سال ۱۳۱۸ شمسی برابر با ۱۳۵۸ قمرى در مشهد مقدس چشم به دنيا گشود. او دومين پسر خانواده بود و زندگى مرحوم سيد جواد خامنهاى هم مانند بيشتر روحانيون و مدرسان علوم دينى، بسيار ساده: «پدرم روحانى معروفى بود، اما خيلى پارسا و گوشهگير [...] زندگى ما بهسختى مىگذشت. من يادم هست شبهايى اتفاق مىافتاد كه در منزل ما شام نبود. مادرم با زحمت براى ما شام تهيه مىكرد. [...] آن شام هم نان و كشمش بود.»
امّا خانه اى را که خانواده سيّد جواد در آن زندگى مى کردند، رهبر انقلاب چنين توصيف مى کنند:
» منزل پدرى من که در آن متولدشده ام، تا چهارـ پنج سالگى من، يک خانه 60 ـ 70 مترى در محّله فقير نشين مشهد بود که فقط يک اتاق داشت و يک زير زمين تاريک و خفه اى! هنگامى کهبراى پدرم ميهمان مى آمد (و معمولاً پدر بنا بر اين که روحانى و محل مراجعه مردم بود، ميهمان داشت) همه ما بايد به زيرزمين مى رفتيم تا مهمان برود. بعد عدّه اى که به پدر ارادتى داشتند، زمين کوچکى را کنار اين منزل خريده به آن اضافه کردند وما داراى سه اتاق شديم .»
رهبرانقلاب از دوران کودکى در خانواده اى فقير امّا روحانى و روحانى پرور و پاک و صميمي، اينگونه پرورش يافت و از چهار سالگى به همراه برادر بزرگش سيد محمد به مکتب سپرده شد تا الفبا و قرآن را ياد بگيرند. سپس، دو برادر را در مدرسه تازه تأسيس اسلامى «دارالتعّليم ديانتى» ثبت نام کردند و اين دو دوران تحصيل ابتدايى را در آن مدرسه گذراندند.
در حوزه علميه ايشان از دوره دبيرستان، خواندن «جامع المقدمات» و صرف و نحو را آغاز کرده بود. سپس از مدرسه جديد وارد حوزه علميه شد و نزد پدر و ديگر اساتيد وقتادبيات و مقدمات را خواند.
درباره انگيزه ورود به حوزه علميه و انتخاب راه روحانيت مى گويند: «عامل و موجب اصلى در انتخاب اين راه نورانى روحانيت پدرم بودند و مادرم نيز علاقه مند و مشوّق بودند».
ايشان کتب ادبى ار قبيل «جامع المقدمات»، «سيوطى»، «مغنى» را نزد مدرّسان مدرسه «سليمانخان» و «نوّاب» خواند و پدرش نيز بر درس فرزندانش نظارت مى کرد. کتاب «معالم» را نيز در همان دوره خواند. سپس «شرايع الاسلام» و «شرح لمعه» را در محضر پدرش و مقدارى را نزد مرحوم «آقا ميرزا مدرس يزدى» و رسائل و مکاسب را در حضور مرحوم حاج شيخ هاشم قزوينى و بقيه دروسسطح فقه و اصول را نزد پدرش خواند و دوره مقدمات و سطح را بطور کم سابقه و شگفت انگيزى در پنچ سال و نيم به اتمام رساند. پدرش مرحومسيد جواد در تمام اين مراحل نقش مهّمى در پيشرفت اين فرزند برومند داشت. رهبر بزرگوار انقلاب، در زمينه منطق و فلسفه، کتاب منظومه سبزوار را ابتدا از «مرحوم آيت الله ميرزا جواد آقا تهرانى» و بعدها نزد مرحوم «شيخ رضا ايسى» خواندند.
نوشته شده در چهارشنبه 22 آذر 1391
بازدید : 1119
نویسنده : اصغر بویه
|
|
*
يه آبادانيه وسط خيابون ايستاده بوده يه هو مي بينه سيل داره همه جا رو مي گيره .
عينک ريبونشو در مي آره مي زاره رو دمپايي ابريش هل مي ده رو آب مي گه تو خودته نجات بده مو يه خاکي تو سروم مي کنم
نوشته شده در چهارشنبه 22 آذر 1391
بازدید : 1190
نویسنده : اصغر بویه
|
|
آبادانيه يه پنجاه توماني تقلبي ميسازه لو ميره ميگيرنش...
آبادانيه ميگه از كجا فهميدين كار منه؟
ميگن: آخه گاگول كنار در دانشگاه سراسري سمبوسه فروشي كجا بوده؟!؟!؟
* *
نوشته شده در چهارشنبه 22 آذر 1391
بازدید : 1181
نویسنده : اصغر بویه
|
|
آبادانیه میره تو یه کتابفروشی…. میگه : وولک پوستر مو رو داری ؟ ……….. کتابفروش میگه : نه…….. آبادانیه می گه : وی ی ی تو هم تموم کردی ؟!!!
نوشته شده در چهارشنبه 22 آذر 1391
بازدید : 933
نویسنده : اصغر بویه
|
|
آبادانیه میره تو یه کتابفروشی…. میگه : وولک پوستر مو رو داری ؟ ……….. کتابفروش میگه : نه…….. آبادانیه می گه : وی ی ی تو هم تموم کردی ؟!!!
نوشته شده در چهارشنبه 22 آذر 1391
بازدید : 1609
نویسنده : اصغر بویه
|
|
آبادانیه میره تو یه کتابفروشی…. میگه : وولک پوستر مو رو داری ؟ ……….. کتابفروش میگه : نه…….. آبادانیه می گه : وی ی ی تو هم تموم کردی ؟!!!
نوشته شده در چهارشنبه 22 آذر 1391
بازدید : 1149
نویسنده : اصغر بویه
|
|
روزی عقابی خسته داشت پرواز میکرد که ناگهان گنجشک آبادانی میره طرفش میگه کاکا وسعت پر و حال میکنی عقابه میگه بروحوصلت و ندارم گنجشکه بازم پیله میکنه میگه کاکا وسعت باله رو حال میکنی عقابه بازم میگه بروحوصلت و ندارم وگرنه میام یه کاری میکنمپرات بریزه گنجشکه میگه مردی بیا عقابه میره طرف گنجشکه میزنه پراشو میروزنه گنجشکه در حال افتادان میگه میگه کاکاهیکل و حال میکنی؟؟!
نوشته شده در چهارشنبه 22 آذر 1391
بازدید : 1612
نویسنده : اصغر بویه
|
|
یه یارو میره اصفهان کارخانه لیوان و بشقاب یکبار مصرف میزنه، بعد از شش ماه
ورشکست میشه
===================
يه اصفهاني مي گن اگه سردت شد چيكار مي كني؟
مي گه ميرم بغل بخاري
مي گن اگه خيلي سردت شد چي؟
مي گه ميرم به بخاري نزديك تر ميشم
مي گن اگه خيييلي سردت شد چي ؟
ميگه ميرم به بخاري مي چسبم
مي گن اگه خيييييلي خيييلي سردت شد چي؟
مي گه ميرم بخاري رو روشن مي كنم
===================
بچه اصفهانیه از باباش میپرسه: بابا برای عید نوروز نمیریم چهلستون رو ببینیم؟
من خیلی دوست دارم بدونم چه شکلیه, باباش میگه: چرا نمیریمپسرم, اگه مُفت یش
کردند ما هم میریم
===================
يه روز اصفهانيه تو مسابقات رالي شركت ميكنه ,وسط راه مسافر سوار مي كنه
===================
دو تا اصفهاني دراز كشيده بودند, يكيشون داشته خميازه ميكشيده ,اون يكي ميگه
داداش تا دهنت بازه لطفا اين اصغر ما رو هم صدا كن
===================
يه اصفهاني خيلي اوقاتش تلخ بود. دوستش ازش علت اوقات تلخيش رو پرسيد. جواب
داد: اخه دندانه شونه سرم شكست. دوستش گفت: خوب از دندانه هاي ديگه شونه ات
استفاده كن. اصفهانيه گفت: اخه اين اخرين دندانه شونه ام بود
===================
از اصفهاني مي پرسن ماشينت رو چه جوري ميشوري؟ ميگه هر وقت بارون مياد ميبرمش
تو كوچه
===================
تحقيقات نشون داده اصفهانيها فقط در ۲۲ روز سال رشد مي کنند: دهه اول محرم +
دوازده روز اول عيد
===================
اصفهانيه بيدار مي شه مي بينه زنش مرده. به دخترش مي گه: اختر! ننت مُردس…
واسه دو نفر درست كن
===================
دختر اصفهانيه به دوست پسرشمي گه شب بيا خونمون, اگر موقعيت خوب بود يه سكه مي
اندازم پايين. شب مي شه و پسره مياد. دختر يه سكه ازپنجره مي اندازه بيرون ولي
هرچقدرمنتظر ميشه پسر نمياد,مياد دم پنجره بهش ميگه پس چرا نمياي بالا پسر
ميگه دارم دنبال سكه مي گردم, دخترميگه بيا بالا بهش كش بسته بودم سكه الان تو
دستمه
===================
يه روز يه اصفهانيه داشته روي خودش آب يخ مي ريخته. يكي مي بيندش و ازش مي پرسه
چرا همچين كاري مي كني؟ ميگه مي خوام سرما بخورم. يارو ميگه چرا؟ ميگه آخه يه
پنيسيلين تو خونه دارم, داره تاريخ مصرفش مي گذره
بچه یه اصفهانی شکم درد میگیره, میبرنش بیمارستان دکتره بعد از عمل از اتاق عمل
میاد بیرون .میگه الحمدلله عمل با موفقیت انجام شد و ما این سکه ۵ ریالی رو از
شکم بچه در اوردیم. اصفهانیه میره جلو میگه آقای دکتر اول ۵ ریال ما رو بدین تا
حسابمون با هم قاطی نشه
===================
خبری تاسف بار به دستمون رسید که : دو تا اصفهاني شيرجه زدن تو آب, وگفتن هر کس
زودتر سرش از آب آورد بيرون بايد شام بده, هنوز جسد هيچکدومشون رو پيدا نکردن
===================
خونه اصفهاني آتيش ميگيره, اسام اس ميده آتشنشاني ميگه به اين شماره ي كه
افتاد زنگ بزانين تا بگم آدرس ام كجاست
===================
اصفهانی با برق خونه همسایشون خودکشی میکنه
===================
ميگن توي اصفهان همه كانديدهابراي اينكه صرفه جويي كنن پوستر تبليغاتي چاپ
نكرده بودن هر روز از يه درختيآويزون مي شدن
===================
اصفهانیه داشته نوار روضه گوش میداده میزنه آخر نوار ببینه شام ميدن یا نه
نوشته شده در چهارشنبه 22 آذر 1391
بازدید : 945
نویسنده : اصغر بویه
|
|
خبرنگار از يه آباداني ميپرسه ، جمعيت آبادان چقدر هست؟ آبادانيدر جواب ميپرسه با حومه يا بدون حومه؟ خبرنگار ميگه با حومه آباداني ميگه با حومه ميشه هفتاد ميليون
|
|
|