پیغام مدیر :
با سلام خدمت شما بازديدكننده گرامي ، خوش آمدید به سایت من . لطفا براي هرچه بهتر شدن مطالب اين وب سایت ، ما را از نظرات و پيشنهادات خود آگاه سازيد و به ما را در بهتر شدن كيفيت مطالب ياري کنید.
طنز
نوشته شده در سه‌شنبه 14 شهریور 1391
بازدید : 783
نویسنده : asghar700
كفش هايم كو ؟ ! دم در چيزي نيست . لنگة كفش من اين جاها بود ! زير انديشة اين جاكفشي ! مادرم شايد ديشب كفش خندان مرا ، برده باشد به اطاق كه كسي پا نتپاند در آن هيچ جايي اثر از كفشم نيست نازنين كفش مرا درك كنيد كفش من كفشي بود – كفشستان ! و به اندازة انگشتانم معني داشت . . . پاي غمگين من احساس عجيبي دارد شصت پاي من از اين غصه ورم خواهد كرد . شصت پايم به شكاف سر كفش ، عادت داشت . . . نبض جيبم امروز تندتر مي زند از قلب خروسي كه در اندوه غروب كوپن مرغش باطل بشود . .. جيب من از غم فقدان هزار و صد و هشتاد و سه چوق كه پي كفش ، به كفاش محل خواهد داد . (خواب در چشم ترش مي شكند) كفش من پاره ترين قسمت اين دنيا بود (ياد باد آن كه نهاني نظرش با ما بود) دوستان ! كفش پريشان مرا كشف كنيد ! كفش من مي فهميد كه كجابايد رفت كه كجا بايد خنديد . كفش من له مي شد گاهي زير كفش حسن و جعفر و عباس و علي توي صف هاي دراز . من در اين كلة صبح ، پي كفشم هستم تا كنم پاي در آن ، و به جايي بروم كه به آن ((نانوايي)) مي گويند ! شايد آنجا بتوان ، نان صبحانةفرزندان را توي صف پيدا كرد بايد الان بروم ، . . . اما نه ! كفش هايم نيست ! كفش هايم. . . كو ؟



مطالب مرتبط با این پست
.



می توانید دیدگاه خود را بنویسید

[Comment_Avator]
بنیامین مهمان در تاریخ : دوشنبه 08 دی 1404 - - گفته است :
سلام دوست خوب من

وبت عالیه واقعا لذت بردم.به منم سربزن.نظر یادت نره.اگه بهم امتیاز هم بدی ممنون میشم.لینکم کن بعد بگو بلینکمت.

اوقات خوش


ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید