پیغام مدیر :
با سلام خدمت شما بازديدكننده گرامي ، خوش آمدید به سایت من . لطفا براي هرچه بهتر شدن مطالب اين وب سایت ، ما را از نظرات و پيشنهادات خود آگاه سازيد و به ما را در بهتر شدن كيفيت مطالب ياري کنید.
یکی بود یکی نبود...
نوشته شده در دوشنبه 13 شهریور 1391
بازدید : 698
نویسنده : asghar700
یکی بود یکی نبود عاشقش بودم عاشقم نبود وقتی عاشقم شد که دیگه دیر شدهبود حالا می فهمم که چرا اول قصه هامیگن یکی بود یکی نبود باهم بودن . با هم ساختن . برای بودن یکی ، باید دیگری نباشد. هیچ قصه گویینیست که داستانش این گونه آغاز شود ، که یکی بود ، دیگریهم بود . همه با هم بودند . و ما اسیر این قصه کهن ، برای بودن یکی ، یکی را نیست می کنیم . از دارایی ، از آبرو ، از هستی. انگار که بودنمان وابسته نبودن دیگریست . هیچ کس نمیداند ، جز ما . هیچ کس نمی فهمد جز ما . و آن کس که نمی داند و نمی فهمد ، ارزشی ندارد ، حتی برای زیستن و این هنری است که آنرا خوب آموخته ایم . هنر نبودن دیگری...!!! یکی بود یکی نبود . این داستان زندگی ماست . همیشه همین بوده . یکی بود یکی نبود . در اذهان شرقی مان نمی گنجد با هم بودن. منبع دروغ ممنوع



مطالب مرتبط با این پست
.



می توانید دیدگاه خود را بنویسید


💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران