پیغام مدیر :
با سلام خدمت شما بازديدكننده گرامي ، خوش آمدید به سایت من . لطفا براي هرچه بهتر شدن مطالب اين وب سایت ، ما را از نظرات و پيشنهادات خود آگاه سازيد و به ما را در بهتر شدن كيفيت مطالب ياري کنید.
من خزونم تو بهاری...
نوشته شده در جمعه 17 شهریور 1391
بازدید : 760
نویسنده : asghar700
کاشکی اون لحظه آخر اشکامو تو دیده بودی که شاید دلت می سوخت و حالا تو نرفته بودی حالا بی تو پر دردم پر تردیدم و وحشت بی تو بودن خیلی تلخه مثه مرگ توی غربت ه مه شبای بی تو اشک حسرت تو چشامه من که باورم نمی شه شایدم خوابی باهام ه می دونم برنمی گردی می دونم دوستم نداری تو همیشه دوری از من من خزونم تو بهاری کاشکی هرلحظه که نیستی ببینی چقدر ضعیفم که شاید دلت بسوزه واسه قلب نحیفم بی تو بودن مثه مرگ مثه مردن توی خوابه عزیزم تنهایی سخته مثه عشقبی جوابه اما تو رفتی و حالا دیگه هیچکی رو ندارم مثه ابرای بهاری شب و روز دارم می بارم می دونم عشقت بزرگ حتی ازسرم زیاده می دونم دلم کوچیک طاقت دردو نداره اما عاشقی همینه اولش خبر نمی ده واسه مردن پیش چشمات اوناجازه نمی گیره رفتی اما تا همیشه دل بهونتو می گیره بی وفایی اما قلبم همیشه واست میمیره همیشه واست می میره.



عزیزم...
نوشته شده در جمعه 17 شهریور 1391
بازدید : 766
نویسنده : asghar700
هیچ وقت دل به کسی نبند چون این دنیا اونقدر کوچیکه که 2تا دل کنار هم توش جا نمیشن ولی اگر دل بستی هیچ وقت ازش جدا نشو چون این دنیا اونقدر بزرگه که دیگه نمیتونی پیداش کنی!



منو ببخش...
نوشته شده در جمعه 17 شهریور 1391
بازدید : 821
نویسنده : asghar700
منو ببخش اگه شبا ستاره هارو میشمرم منو ببخش اگه بهت خیلی میگم دوستدارم منو ببخش اگه سبدسبد گل می چینم منو ببخش اگه شبا فقط تو روخواب میبینم منو ببخش تورو می سپارمت دست خدا منو ببخش اگه پیش غریبها به جای تو میگم شما منو ببخش اگه واسه چشمای تو خیلی کمم منو ببخش تو یه فرشته ای اگه خیلی باشم یه آدمم منوببخش اگه با دیدنت میمیرمو زنده میشم منو ببخش اگه با دیوونگیهام پیش تو شرمنده میشم منو ببخش من نمیخوام تو به ماه نشون بدم منو ببخش نشونیتو به شب و نه به آسمون بدم منو ببخش اگه تو رو فقط میخوام واسه خودم منو ببخش خیلی کمم ولی زیادی عاشقت شدم



باز یه روزی میاد ...
نوشته شده در جمعه 17 شهریور 1391
بازدید : 931
نویسنده : asghar700
باز یه روزی میاد تو هم سراغمو میگیری خوب میدونم که من میرم ، توهم میری مثل یه راز من میدونم تو هم یه روز دلتبرام تنگ میشه باز بازم دلت تنها میشه تو اون همه سوز وگداز عطر صدات می پیچه باز توی اتاق خونه عکس تو رو میبینمو ، باز میشم دیوونه با هر نفس داد میزنم شاید بیایی کنارم دیوونه نگاهتم و ، راه فرار ندارم تویی اون عشق قدیمی ، هم نفس صمیمی تویی آرزوی قلبم ، آره فقط همینی منم یه شب میخندمو ، اشک تو رو در میارم تو خوابتم نمیبینی ، که من برات گل میارم منم میرم به این و اون پشت سرت حرف میزنم هر چی که دست تکون بدیدست تو رو پس میزنم



تقدیم به تو ، عزیزم....
نوشته شده در جمعه 17 شهریور 1391
بازدید : 629
نویسنده : asghar700
قلبی شکسته و نا امید و خسته داشتم از آن قلب یه ویرانه باقی مانده بود کسی وارد آن نمیشد و قلبش را به آن ویرانه هدیه نمیداد دیگر هیچ احساسی از عشق در آن قلب شکسته نبود و دیگر هیچ کس امیدی به عاشق شدن آن قلب نداشت آن قلب سرخ ، آن ویرانه دیگر نه همدمی داشت ونه همدلی، نه هم صدایی داشت ، نه هم زبانی! تو آمدی افتخار دادی که به قلب من بیایی!آمدی افتخار دادی که قلب مهربانت را به قلب شکسته من هدیه دهی ، آمدی وبا مهر و محبت خودت مرا دگر گون کردی وبا آن محبت و مهر خودت مرا خوشحال کردی با آمدنت تمام امید ها و آرزو هایم زنده شد و دوباره آهنگ دلنشین‎ ‎مهر در قلبم نواخته شد و قناری پر شکسته دلم دوباره در آسمون آبی قلبم به‎ ‎پرواز در آمد . عزیزم اینکه مرا از آن سیلاب غم و ناامیدی نجات دادی بیشتر از هر محبتی تو را دوست دارم بیشتر از کلام مقدس دوست داشتن و بیشتر از هر آرزویی تو را دوست میدارم تا آخرین لحظه ی زندگی ام به تو وفادار خواهم بود و قدر تو را خواهم دانست به تو که تنها امیدهایم را زنده کردی افتخار میکنم و با صداقت و یکدلی میگویم که خیلی * دوستت دارم * آری اینبار خیلی بیشتر از همیشه * دوستت دارم * عزیزم.... آری دوستت دارم برای تو کم است بدان که خیلی خیلی * دوستتدارم * ا آمدنت رویاهایم که حتی تصور آن در خواب نیز دشوار بود به حقیقت بدل شدند و منی که تنها در جاده های خسته و خالیهیچ امیدی برای رسیدن به پایانجاده نداشتم به مقصدم که همان قلب تو بود **** رسیدم ****



*دوستت دارم* عشق من...
نوشته شده در جمعه 17 شهریور 1391
بازدید : 659
نویسنده : asghar700
وقتی یاد تو می افتم چشام از گریه می باره باز امشب قاب عکست منو آروم نمیزاره اینجا آسمون سیاهِ حتی ابرهای بهاری با نگاه های غریبت باز منو گریه می آری تو که شبهامو ندیدی من با عشقت خواب نداشتم واسه سکوت چشمات جز سکوت جواب نداشتم بازم امشب واسه تو من یه شعر تازه گفت م تو که نیستی تا ببینی بی تو من چه ها شنفتم کی میگه قول وقرارت یه فریبه یه دروغه میدونم میای دوباره ماه من چه بی فروغه *دوستت دارم* عشق من



منو تو چه ساده بودیم ...
نوشته شده در پنج‌شنبه 16 شهریور 1391
بازدید : 1682
نویسنده : asghar700
منبع:وب مريم تو دلت يه جاي ديگه اينو چشمات داره ميگه ولي من ديگه ميدوونم كه توكفشت پره ريگه منو و تو چه ساده بوديم كه بهم دل داده بوديم پاي اين عشق خيالي بدجوري افتاده بوديم تو برو سراغ عشقي كه تا نفهمه تو كي هستي پاي عشق تو بميره و نفهمه خالي بستي منو و تو چه ساده بوديم كه بهم دل داده بوديم پاي اين عشق خيالي بدجوري افتاده بوديم



رنگ عشق....
نوشته شده در پنج‌شنبه 16 شهریور 1391
بازدید : 1060
نویسنده : asghar700
منبع:وب مريم دختري بود نابينا که از خودش تنفر داشت که از تمام دنيا تنفر داشت و فقط يکنفر را دوست داشت دلداده اش را و با او چنين گفته بود « اگر روزي قادر به ديدن باشم حتي اگر فقط براي يک لحظه بتوانم دنيا را ببينم عروس **** گاه تو خواهم شد » *** و چنين شد که آمد آن روزي که يک نفر پيدا شد که حاضر شود چشمهاي خودش را به دختر نابينا بدهد و دختر آسمان را ديد و زمين را رودخانه ها و درختها را آدميان و پرنده ها را و نفرت از روانش رخت بر بست *** دلداده به ديدنش آمد و ياد آورد وعده ديرينش شد: « بيا و با من عروسي کن ببين که سالهاي سال منتظرت مانده ام » *** دختر برخود بلرزيد و به زمزمه با خود گفت : « اين چه بخت شومي است که مرا رها نمي کند ؟ » دلداده اش هم نابينا بود و دختر قاطعانه جواب داد: قادر به همسري با او نيست *** دلداده رو به ديگر سو کرد که دختر اشکهايش را نبيند و در حالي که از او دور مي شد گفت « پس به من قول بده که مواظب چشمانم باشي » ******************



نفس های خسته..
نوشته شده در پنج‌شنبه 16 شهریور 1391
بازدید : 782
نویسنده : asghar700
منبع:وب مريم صدای نفس هایم کند گشته ولی هنوز رمقی باقیست زندگی می گذرد با تمام خوبی ها و بدی پس مگذار که او تو را به حرکت درآورد...



زندگی..
نوشته شده در پنج‌شنبه 16 شهریور 1391
بازدید : 879
نویسنده : asghar700
برای شاد بودن بدنیال بهانه ای بودم سالهاست شادی را در اعماق تاریک دلم دفن کرده ام لیک این بار می خواهم نوری را که تابیده با تمام وجودم جذب کرده و به روشنی برسم شاید این بار قرعه به نامم افتاد تا شاد بودن را تجربه کنم پس نمی خواهم تنها امید زندگی مرا از دست دهم پیش به سوی زندگی تازه....



💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران